ماه نو

موسیقی



نویسنده : نیما.خ ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٠

                                                                                                                    نگاهی به موسیقی متن فیلم«در چشم باد» ساخته ی استاد علیزاده

نگاهی به موسیقی متن فیلم«در چشم باد» ساخته استاد علیزاده

درهم‌تنیدگی و به‌هم پیوستگی نغمه و تصویر در سال‌های اخیر تا بدان حد پیش رفته که امروز مبحث موسیقی فیلم، خود به عنوان مقوله مجزا و پر تفصیل مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. به زعم کارشناسان، قوت و ضعف موسیقی فیلم ارتباط تنگاتنگی با خود فیلم و فیلمنامه دارد. با این دیدگاه فراز و فرود نغمات در حیطه موسیقی فیلم یا سریال بر اساس تصاویر ساخته می‌شود؛ البته این موضوع به نظر نگارنده می‌تواند نسبی هم باشد. به این صورت که گاهی یک فیلم ضعیف و کم محتوا اگر از موسیقی فیلم باکیفیتی برخوردار باشد، می‌تواند تا حدی تشخص پیدا کند و در جذب مخاطب موثر باشد.

اما آنچه را که نمی‌توان انکار کرد همانا هماهنگی و انطباق مضمونی ارکان موسیقی فیلم (شامل هارمونی، ریتم، ارکستراسیون و...) با نظام اصلی فیلم است و تنها در این صورت است که می‌توانیم شاهد یک اثر موزون و دلنشین باشیم.

یک تعریف عام از موسیقی فیلم را می‌توان به این صورت بیان کرد: موسیقی فیلم برای احساسات و عواطف مخاطب نقش تهییج، تحریک، تشخص بخشیدن یا تنزل دادن را در قبال صحنه‌های مختلف یک فیلم ایفا می‌کند. از طرفی وقتی نمی‌توان سخنانی را فقط با زبان تصویر بیان کرد، از نغمه و ملودی ـ که در اینجا با نام موسیقی فیلم شناخته می‌شود ـ در این مرحله مدد گرفته می‌شود.

اما در مورد موسیقی‌هایی که برای فیلم‌های ایرانی ساخته می‌شود، جدا از عوامل اولیه‌ای که برشمردیم به جرات می‌توان گفت بهره‌گیری از ملودی ایرانی توام با سازهای ایرانی تاثیر قابل‌توجهی در موفقیت اثر برجای خواهد نهاد. البته این بدان معنی نیست که استفاده به جا و درست از موسیقی و سازهای غربی در تعارض با تاثیر یاد شده است، به طوری که اگر از موسیقی ایرانی هم با شکل و شمایلی ناموزون برای فیلم‌های مزبور استفاده شود‌ باز توفیق مورد نظر حاصل نخواهد شد.

چنین هنرنمایی و دانشی، افرادی همچون حسین علیزاده را می‌طلبد تا در کنار اشراف بر ظرایف موسیقی سنتی و ایرانی، مهارت و روش استفاده از آن را نیز در چنته داشته باشند. موسیقی اصیل به مثابه یک رودخانه روان است که هر کس به اندازه ظرفی که با خود به همراه دارد از آن بهره می‌جوید.

موسیقیدانی همچون حسین علیزاده در طول چند دهه فعالیت حرفه‌ای‌اش نشان داده است که محدود و محصور در حیطه خاصی از ابعاد متنوع موسیقایی نیست. پرداختن به ابعاد کاری او در این مجال نمی‌گنجد و ما این مقدمه را نوشتیم تا راهی را برای بررسی یکی از ساخته‌های او در میدان موسیقی فیلم باز کنیم؛ موسیقی سریال تلویزیونی «در چشم باد».

این مجوعه تلویزیونی که جمعه شب‌ها از شبکه 1 پخش می‌شود، نقبی تاریخی است به دوران یک قرن پیش به این سو تا اشغال ایران توسط متفقین و حوادث پس از آن.

این فیلم بیشتر از آن که بازگوکننده تاریخ سیاسی آن دوران باشد، به نمایش درآورنده تاریخ اجتماعی و فرهنگ عامه مردم ـ بخصوص تهران آن روزگار ـ است و همین موضوع بالطبع مسیر موسیقی متن فیلم را نیز تحت‌تاثیر قرار داده است.

بنابراین ساخت موسیقی فیلمی با خصوصیات ذکرشده، آن هم برای موسیقیدانی همچون علیزاده ظاهرا باید کاری آسان به نظر بیاید، چرا که تخصص اصلی و اولیه او موسیقی اصیل ایرانی (مربوط به اواخر دوران قاجار) و نیز مکتب تهران (در محضر استاد دوامی)‌ بوده و علیزاده با اندکی تحقیق و بازخوانی تاریخ دوران روایت شده در سریال، قاعدتا می‌بایست کلیت کار را برای پرداخت موسیقی فیلم به‌دست آورده باشد.

اما مساله به همین سادگی‌ها نیست، چرا که ساخت موسیقی برای چنین سریال‌هایی که دربردارنده حال و هوای آن دوران است باید مصداق روایت موسیقایی با زبان امروزین هم باشد. این نکته مهم همان چیزی است که نگارنده این مقاله می‌خواهد بر آن صحه بگذارد.

شاید بیشتر فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی که در گذشته ساخته می‌شد، از آنجا که با روایتی کاملا تاریخی و منطبق با حس و حال همان دوران بودند، ساخت موسیقی برای این دست فیلم‌ها نیز نوعا با شیوه نعل به نعل انجام می‌شده است، اما در سال‌های اخیر روشی در تدوین و ساخت فیلم‌های تاریخی باب شده است که آن، غلبه بیان امروزی و نوآورانه در روایت متن فیلمنامه است. پس چنانچه قرار باشد موسیقی این قبیل فیلم‌ها نیز در همین فضا ساخته شود، در چنین حالتی کار سخت‌تر خواهد شد. رفتن در دل دریای مواج موسیقی اصیل و غرق نشدن و گوهر برآوردن، خود مستلزم تبحری است که همگان از آن بهره نخواهند برد. تفحص در سنت‌های موسیقی و به نغمه درآوردنش با روایتی پویا و امروزی، هنرمندی را لازم دارد که مجهز به سلاح اندیشه و دانش باشد. همان سان که حسین علیزاده و همردیفان وی این روش را بخوبی می‌شناسند.

بنابراین بهتر می‌توان پی برد که چرا جعفری جوزانی کارگردان این سریال، در بخش آهنگسازی و موسیقی فیلم به سراغ حسین علیزاده رفته است. با این توضیح که حسین علیزاده علی‌رغم آن که در عرصه‌های گوناگون موسیقی نظیر گروه‌نوازی، تکنوازی، بداهه‌نوازی، ردیف‌نوازی، موسیقی حماسی، استفاده از موسیقی محلی و ساخت آهنگ‌های ارکستری فعالیت دارد، ولی به نسبت کمتر به سمت ساخت موسیقی فیلم گرایش داشته است. از این رو، حضور و هنرنمایی این موسیقیدان در موسیقی سریال در چشم باد، بیشتر می‌تواند به دلیل همان فضای ذکر شده در این سریال ارزیابی شود؛ فضایی که نیازمند آهنگ‌هایی است با رنگ و بوی تاریخی و سنتی و درعین حال با روایتی نو و فضایی امروزی.در این بخش به برخی نغمات موسیقی فیلم مزبور اشاره می‌کنیم. در قسمت سی و سوم سریال در چشم باد شاهد استفاده از موسیقی محلی قشقایی در متن فیلم هستیم. همنوازی سه تار و دایره که نغمه‌گر این موسیقی اصیل و ریشه‌دار است، برای بیننده فضایی خاطره‌انگیز را جلوه‌گر می‌کند، بخصوص در صحنه‌ای که بازیگر نقش لیلی در پهن دشت قبیله قشقایی، سوار بر اسب می‌تازد، تکنوازی کمانچه و سپس آهنگ ضربی برگرفته از موسیقی قشقایی لطف خاصی را به موسیقی در چشم باد می‌بخشد.

در قسمت سی و چهارم مجموعه در چشم باد، صحنه‌ای وجود دارد که در آن بیژن و لیلی توسط نیروهای بیگانه و اشغالگر، در حال انتقال از ایل قشقایی بوده و به اسارت برده می‌شوند. آنجا که لیلی خبر باردار شدن خویش را به همسر جوانش می‌دهد، تکنوازی ویلنسل و عود فضایی دراماتیک را خلق می‌کند.در همین قسمت و در مراسم خاکسپاری پدر بیژن، آواز خوان اشعاری را در گوشه مثنوی شور و دشتی اجرا می‌کند و سپس فرازهایی از گوشه دشتستانی را با اشعار باباطاهر به آواز می‌خواند:

دلی دارم که بهبودش نمی‌بو

به هر در می‌دهم پندش نمی‌بو...

در بخش‌های زیادی از متن فیلم، تکنوازی تار و سه تار ـ که مربوط به صحنه‌های احساسی و خاطره‌انگیز سریال است ـ بیننده فیلم را در فضایی دلنشین و خیال‌انگیز قرار می‌دهد. این تکنوازی‌ها اکثرا در دستگاه شور و آواز ابوعطا نواخته شده و حال وهوای خوبی را به فیلم می‌بخشد.

اما در پایان خوب است به نکته‌ای اشاره کنیم. شبکه یک سیما مدتی است توجه بیشتری به موسیقی‌های سنتی و استفاده از موسیقی‌های محلی در آهنگسازی‌های مربوط به فیلم‌های تلویزیونی نشان می‌دهد.

این مساله در شرایطی که برخی انتقادات نسبت به عملکرد صداوسیما در قبال موسیقی ایرانی وجود دارد، می‌تواند حامل سرفصل و نوید خوبی برای فیلم‌های ایرانی و موسیقی مربوط باشد، بخصوص آن که در بیشتر فیلم‌های ذکر شده حتی نام سازها و اسامی نوازندگان هم در قسمت تیتراژ پایانی فیلم آورده می‌شود و این کاری است که تا پیش از این انجام نمی‌شد. بی‌شک استفاده فیلمسازان ایرانی از موسیقی و سازهای ایرانی در متن و تیتراژ فیلم‌ها، هم تاثیر خوبی را بر جریان موسیقی فیلم داشته و هم بر کیفیت و مفهوم‌رسانی فیلم‌های ایرانی تاثیر مستقیم بر جای خواهد گذاشت.

منبع:جام جم (jamejamonline.ir)








نویسنده : نیما.خ ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٠

                                                              

▪ قبول دارید بعد از انقلاب مخصوصا در دهه اخیر موسیقی ایرانی افت کرده؟ علت را در چه می دانید؟

بلی، این افت یک واقعیتی است که نمی شود انکار کرد ولی موسیقی مانند صنعت و تکنولوژی نیست که هر روز نسبت به روز گذشته گامی به جلو برداشته شود، بلکه چون ارتباط مستقیمی با روحیات و زوایای پنهان روحی هنرمند دارد در یک دوره اوج می گیرد و در یک دوره ساکن می شود و در یک دوره ممکن است حتی افول کند بنابراین، این یک چیز غیر طبیعی نیست که در یک دوره ای موسیقی مثل امروز افت کند، چون جامعه به نظر من از همه لحاظ بخصوص از لحاظ فرهنگی و معرفتی و از لحاظ اجتماعی در حال نزول است، طبیعتا موسیقی هم که یک جزو و پدیده ای از این جامعه است نمی تواند جدا از فضای اجتماع باشد، صرفنظر از یکسری آثار هنری که همچنان نگاه به بالا و افق های دور دست دارند اغلب آثاری که تولید می شود ممکن است در یک دوره ای آثاری باشد که از کیفیت هنری بالایی برخوردار نباشد، امروزه هم من گمان می کنم در یک چنین روزگاری به سر می بریم.

▪ اگر ما دوره های موسیقی پاپی را که از اول انقلاب به صحنه آمد بررسی کنیم می بینیم که سطح هنری آثار پاپ هم رفته رفته پایین آمد، اگر دقت کنیم می بینیم که از آن موج اول پاپی که یک عده خواننده برای اولین بار بعد از اتقلاب بوجود آوردند تا برسیم به خوانند های موسیقی زیرزمینی که بعد از چند سال توانستند مجوز بگیرند و بعد از آن برسیم به این موسیقی رپ مبتذل زیر زمینی، می بینیم که روز به روز سطح شنیداری مردم به شدت افول کرده است و کسی هم در این بین نیست به فکر باشد.

ـ این مسئله دلایل زیادی دارد ولی اصلی ترین مقصر این قضیه صدا و سیما است، در گذشته مهمترین نهاد ترویج موسیقی با ارزش های هنری بالا سازمان صدا و سیما بوده اما امروزه تنها چیزی که مهم نیست ارزش های هنری نهفته در موسیقی است، البته این تخریب ارزشی، دیگر حوزه های فرهنگی را بی نصیب نگذاشته است، آن هم دلیلش این است که کسانی که تهیه کننده هستند و همچنین مسئولین موسیقی صدا و سیما دارای کمترین شناخت به موسیقی هستند و فقط با یک ذوق بسیار عامیانه به موسیقی نگاه می کنند.

در یک جایی استاد شجریان گفتند که بعضی از تهیه کنندگان صدا و سیما می گویند که مردم هستند که آنطور موسیقی سطح پایین می خواهند، آقای شجریان پاسخ بسیار زیبایی دادند، گفتند شما به مردم موسیقی خوب داده اید و شناسانده اید که آنها بگویند ما موسیقی خوب نمی خواهیم و موسیقی بد می خواهیم!؟

 

▪ خب دلایل افت کیفی موسیقی زیاد است، ولی یک دلیلی که من به آن اعتقاد دارم این است که خود هنرمندان ما هم دیگر مثل دهه های پیش اعتقاد به کارشان و هنرشان ندارند، البته شاید این هم بخاطر شرایط فرهنگی باشد، مثلا دیگر کسی پیدا نمی شود آن شور و حال هنرمندی مثل استاد صبا یا دیگران را داشته باشد و کلا فضای فکری و روحی هنرمندان عوض شده است.

 

ـ اصلا حرف های امروز حرف دیگری شده است، داستان امروز داستان دیگری است، همه چیز فرق کرده، هنرمند امروز یا خسته و بی انگیزه و دلپژمرده شده یا هنرمندی است که سفارشی کار می کند، که به نظر من آثار کسانی که سفارشی کار می کنند موسیقیشان فاقد ارزش هنری است و زود فراموش می شود، تعداد زیاد سمفونی به مناسبت های مختلف ساخته شده که نه تنها هیچ جایگاهی در ذهن مردم نداشته و حتی مردم آنها را به خاطر ندارند بلکه حتی به نظر من این آثارش سفارشی توهینی است بر آن مناسبتی که بخاطرش آثاری تولید می شود به دلیل اینکه از دل برنیامده و فرمایشی بوده.

 

▪ خب از این بحث بگذریم، در پایان مصاحبه اگر مطلب خاصی مانده خوشحال می شویم که بشنویم.

 

ـ در مورد فیلم سنتوری می خواستم کمی صحبت کنم که همیشه می خواستم نظرم را در مورد این فیلم بگویم ولی فرصتی پیش نیامده بود. من تا به حال فیلمی به این حد دور از واقعیت و ضربه زننده به موسیقی و هویت موسیقیدان ایرانی ندیده بودم، تعجب من از آقای مهرجویی و تعجبم از آنهایی است که این فیلم را دیده اند و هیچ اعتراضی نکرده اند، ببینید موسیقی ایرانی و هنرمند ایرانی همیشه در مظان یکسری اتهامات بوده از جمله این که هنرمندان ایرانی همه معتاد هستند و موسیقی ایرانی همه را معتاد می کند، در صورتی که به هیچ وجه اینطور نیست، کجا اساتید ما مثل وزیری، خالقی، شجریان، ناظری، پایور، بنان، قوامی، قمر، شهناز یا کجا هنرمندان ما مثل کامکاران، متبسم و دیگران معتاد هستند.

شکلی که در این فیلم از شخصیت یک موسیقیدان ایرانی به نمایش درآمده بسیار شکل غیر واقعی و حقیر است، شما در طول تاریخ، سنتور نوازی را پیدا نمی کنید که ایستاده سنتور زده باشد و در ضمن عبا هم روی دوشش باشد و بعد تلو تلو بخورد و روی صحنه بیفتد، در طول تاریخ موسیقی ما که ضبط شده است یک نمونه ی اینچنینی ما نداریم. و نمونه های زیادی در این فیلم است که به بد ترین شکل هنر و هنرمند ایرانی را تحقیر کرده است اگر بخواهید مفصل در یک نشست به آنها اشاره خواهم کرد.

 

▪ خب علی سنتوری نماینده موسیقی سنتی و ایرانی ما نبوده، او نماینده نسل جوان و نسل سومی است که بیشتر موسیقی زیر زمینی کار می کنند که حالا به دلایل مختلفی مثل شرایط خانوادگی، شرایط اجتماع و دشواری کار موسیقی و مجوز ندادن به کنسرت ها و آلبوم ها زندگی سنتوری به سمت نابودی می رود. او نماینده هنرمند موسیقی سنتی نیست.

ـ نه ببینید سنتوری که علی سنتوری می نوازد نوازنده اش اردوان کامکار بود که یکی از قوی ترین نوازنده های سنتور ایران است، آهنگ ساخته شده هم خیلی قشنگ و نوازندگی سنتورش هم در این کار قوی بود، ما در موسیقی زیر زمینی کجا نوازنده ی سنتور به این قدرت داریم؟ اصلا اکثر سازهای موسیقی زیر زمینی از سازهای الکترونیکی و غربی است نه سازهای موسیقی ایرانی، چرا آقای مهرجویی برای نشان دادن موسیقیدان زیرزمینی و نسل جوان از ساز دیگری استفاده نکرد؟

یک صحنه ای است که یک عده ای وارد جشن می شوند و برنامه را به هم می ریزند، وقتی در مجلس می ریزند و دعوا می شود علی سنتوری از بیم اینکه خودش و سنتورش آسیب نبیند نوازندگی اش را قطع نمی کند و همینطور تا آخر می خوانند و می زنند، خب این کجایش با واقعیت مطابق است؟ در تپه ای که همه معتاد ها کنار آتش نشستند، علی سنتوری سنتورش را میاورد کنار این معتادان، اصلا کجا یک سنتور نواز این کار را می کند؟ تمام هویت یک هنرمند ایرانی را آقای مهرجویی در این فیلم زیر سوال برد، این فیلم یک توهینی به نوازنده ها به شمار می رفت، حتی هنرمندان خیلی محدودی هم که ممکن است گرایش به مواد مخدر داشته باشند کجا در تپه های دارآباد با سازشان کنار آتش مواد می کشند؟ لا اقل یک صحنه که منطبق با واقعیت باشد در این فیلم دیده نشد، باعث تاسف است که این فیلم موزیسن ها را به این شکل نمایش داد، ای کاش یک ساز الکترونیکی به جای سنتور در نظر گرفته می شد گرچه که این هم درست نیست، ساز حرمتی دارد و نباید حرمت ساز شکسته شود. یعنی آقای پشنگ کامکار، استاد پایور یا استاد مشکاتیان سابقه داشتند که وسط اجرا تلو تلو بخورند و بیفتند روی ساز!؟بلاخره مفاهیم یک فیلم باید یک درصد با واقعیت اجتماعی آن موضوع همخوانی و همسویی داشته باشند، با کمال تاسف این فیلم درصدی با واقعیت منطبق نبود وچهره ای نادرست و غیر حقیقی از یک هنرمند ایرانی را نشان داد و تعجب من این است که چرا هیچ کدام از هنرمندا واکنش نشان ندادند شاید دلیلش این بوده که دیگر هنرمندان بی انگیزه شدند و اصلا مسائل موسیقی برایشان دیگر اهمیت ندارد.

با توجه به این مسئله که بعضی ها این اندیشه را دارند که سازهای ایرانی برای لهو و لعب درست شده اند و اینکه بعضی ها اعتقاد دارند که موسیقی ایرانی هنرمندان و مخاطبان را به سوی اعتیاد، گوشه گیری، فساد و از هم گسیختگی می برد، این فیلم در جهت گسترش و جا انداختن این نوع تفکر درست شده و کلا فیلم در جهت تحقیر هنرمند ایرانی و ساز سنتور ساخته شده و این فیلم به نفع اندیشه ای است که با موسیقی ایرانی مخالف است.

 

▪ این درست است که شاید نباید سنتور به عنوان ساز یک موزیسین که کار پاپ می کند و نماینده نسل جوان است، انتخاب شود، ولی قبول دارید که حداقل این فیلم باعث شد مردم ساز سنتور را بشناسند و این در بیشتر شدن هنرجویان ساز سنتور هم دیده می شود.

 

ـ به نظرم شما از این فیلم دفاع میکنید مگر غربیها فیلم از آهنگسازان خود نساخته اند آیا هرگز آنها را تخریب کرده اند؟ من با شما موافق نیستم، ما دنبال شاگرد جمع کردن نیستیم که، اگر کسی بخواهد ساز ایرانی مثل سنتور را بیشتر معرفی کند خب نباید که از زاویه منفی به این قضیه نگاه کند، ما هنرمندان فرهیخته در این مملکت کم نداشتیم و کم نداریم، چرا زندگی اساتید ما مثل پایور، وزیری، خالقی، حبیب سماعی، درویش خان،جلیل شهناز و غیره را تا به حال به تصویر نکشیده اند؟

 

▪ خب مضمون این فیلم این بود که می خواست یک نسل شکست خورده ای را نشان بدهد.

 

ـ خب برای این هدف به نظر من باید ساز دیگری را معرفی می کرد، موسیقی و سازهای ایرانی در شرایط کنونی به اندازه ی کافی زیر فشار و مورد هجوم نیروهای فکری منفی هستند، چرا باید این فیلم به این اندیشه منفی نسبت به موسیقی ایرانی اصالت ببخشد؟ این فیلم یک ضربه ی مهلکی بود به بدنه ی موسیقی و تاثیرش را تا مدت ها خواهد گذاشت و در گسترش تفکر اندیشه های معارضین و مخالفین با موسیقی ایرانی بسیار موثرتر بود تا نشان دادن و معرفی کردن ساز سنتور که به نظر من اصلا دلیل موجهی نیست و غیرمنطقی است.

 

▪ نظرتان در مورد آهنگ ها و صدای خواننده ی این فیلم چیست؟

 

ـ آهنگ ها زیبا بود و خواننده هم به هر حال با آهنگ ها همخوانی داشت و توانسته بود از عهده ی اجرای کار بر بیاید.

منبع:مجله بین‌المللی موسیقی ایرانیان (www.musicmagazine.ir)








نویسنده : نیما.خ ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٠

پوست باید کهنه و صاف باشد. قسمت بالای آن که نازک است به طرف نقاره و قسمت پایین آن که کلفت تر است باید به طرف سیم گیر باشد. پوست را به اندازه ی دهنه ی کاسه که مقداری هم برای چسبیدن اطراف زیادتر باشد با قیچی چیده ، مقداری سریش نرم در آب حل کنید.
بعد پوست را در آب فرو برده که خیس شود سپس آن را در لای پارچه بگذارید و سریش حل شده را در اطراف دهنه ی کاسه بمالید (اطراف دهنه ی کاسه باید کاملاً تمیز باشد و سریش پوست قبلی به طور کامل پاک شود) و پوست را با دو دست باز کنید و طوری روی کاسه قرار دهید که طرف زبر آن(طرف مودار) به سمت بیرون و طرف نرم آن(طرف صاف و بی مو) به داخل باشد. بعد با چاقو به اطراف کاسه بکشید که سریش زیادی از زیر پوست خارج شود و چروک پوست نیز جمع شود.
در هوای گرم جای خرک را مقداری با سه انگشت فشار دهید ولی در زمستان این قسمت ضرورت ندارد. پس از اینکه پوست خشک شد پوست زیادی اطراف کاسه را ببرید، بعد سیم های تار را به جای خود در شیطانک قرار دهید و با دست روی پوست را تر کنید. بعد ازبالای دهنه سیم ها را روی خرک قرار دهید و خرک را در جای خود بگذارید ولی ته خرک را روی پوست نکشید، بعد بند خرک را انداخته، سیم های سفید و زرد را تقریباً تا حدود نیم پرده کمتر از حد معمول کوک کنید ولی سیم هنگام و بم را کوک نکنید تا اینکه پوست به کلی خشک شود. در موقع سوار کردن خرک باید دقت کنید که سر آن قدری به طرف سیم گیر متمایل باشد و وقتی پوست کاملاً خشک شد ساز را کاملاً کوک کنید.


از کتاب دوم دستور مقدماتی تار و سه تار